|
روشنفکر مُرد، زندهباد روشنفکری ا [1 ماه پیش]
تاکید میکنم که آرمان و هدف روشنفکری که همانا "سنجش و آفرینش ارزشهای هنجاری" است، نوشداروی درد "انحطاط اندیشه" ماست و در این راه هیچ چیز، حتی روشنفکر مقدس نیست. در روزگار کنونی با مرگ انسان و سوبژکتیویسم، روشنفکر نیز مرد. اما آرمان روشنفکری همان است که باید هر فرد به خودی خود آن را احیا کند.
|
|
اندیشهنگاری اندیشمندان معاصر ـ نگاهی به آرای مصطفی ملکیان ا [3 ماه پیش]
ملکیان به زعم این قلم یک ایدئولوگ است، البته ایدئولوژی وی نه مارکسیسم است و نه اسلام ایدلوژیک شده و نه هیچ ایدئولوژی دیگری شبیه به اینها. ایدئولوژی را اگر «جهانبینی» معنا کنیم و فرد ایدئولوگ را «فردی قائل به جهانبینی و آرمان مشخص» آنگاه ملکیان را میتوان یک ایدئولوگ توانا دانست.
|
|
طبیعت الهی، یا الهیات طبیعی ـ پاسخی دوباره به «وحی و نبوت» دکتر سروش ا [4 ماه پیش]
دوست دیرین و برادر دانشمندم استاد دکتر عبدالکریم سروش، دینپژوه بزرگ تجددگرا، تفسیری تازه از وحی قرآن - و طبعاً ماهیت نبوت پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) - ، به ویژه در چند مقاله اخیرش که از پنج سال تا یک ماه پیش نوشته، به دست داده است. بیش از پانزده نفر از بزرگان حوزه و دانشگاه برمقالات ایشان نقد و رد نوشتهاند. هنوز مقالهای در دفاع از نظر و نظرگاه ایشان ننوشتهاند، یا من ندیده و نخواندهام. نثر مقالات ایشان شفاف و شیوا و بدون ابهام است، ولی هرچه پیش می رود، شدیداللحنتر میشود و همواره همراه با ادب بحث و درس و نفس است.
نخستین مقاله من در پاسخ اجمالی به اینان و این نظرگاه، <پاسخهایی به قرآنستیزان> نام داشت (اطلاعات، 28 بهمن 1386). پیداست که عنوان نامناسب و برخورنده بود، و دوست دانشمند دلبندم جناب استاد سروش حق داشت که آزردهخاطر شود، و شد و گلایه کوتاه و مؤثری در اولین مقاله جوابیهاش به نقد آیتالله جعفر سبحانی، اشارهوار نوشت و شرمنده شدم.هم اینک رسماً از محضر این دوست دانشور گرانمایه --- با آنکه اسم شریفشان را بالصراحه در آن مقاله نیاورده بودم --- و دیگر هماندیشانشان عذر میخواهم. به قول حافظ: هرکدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت. والعذر عندکرام الناس مقبول...
|
|
نیچه و سنجش خرد ناب کانتی ا [5 ماه پیش]
نیچه را میتوان از سرسختترین منتقدین و بلکه مخالفین دستگاه فکری کانت دانست. این مخالفت تئوریک موجب شد نیچه حتی از شوپنهاور و دستگاه فکریاش عبور کند تا نشان دهد که در راه فلسفه خود حتی به مربیاش نیز رحم نمیکند.
نقد نیچه در واقع متوجه ایدئالیسم خاص کانت و اخلاقگرایی منتج از آن دستگاه فکری میباشد. از آنجایی که شوپنهاور نیز به همان اصول کانت (تقسیمبندی معرفتشناسانه هستی به «بود» و «نمود») ابتنا میکند، از طرف نیچه مطرود و مطعون واقع میشود.
|
|
نیمنگاهی به هایدگر ا [7 ماه پیش]
فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر نقشی اساسی در توسعه مکتب فلسفی قرن بیستمی، یعنی پدیدارشناسی وجودی داشت؛ یعنی فلسفهای که رابطه بین پدیدار و آگاهی فرد را میآزماید. پژوهشهای او در معنای هستی «اصیل» و «غیراصیل» به نحو گستردهای طبقه بزرگی از متفکران را تحت تاثیر خود قرار داد. از آن جمله میتوان فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی، ژان پل سارتر را نام برد. نویسنده این مقاله، مایکل اینوود قصد هایدگر از مفهوم دازاین، یا «هستی» را، که برای اولین بار در اثر مهمش یعنی هستی و زمان(1972) به تفصیل بیان شده بود را بررسی میکند.
|
|
چنین گفت نیچه ـ قسمت اول ا [8 ماه پیش]
این حقیر بنای آن دارم، که در هر پست از سلسله پست های "چنین گفت نیچه" به معرفی یکی از قسمتهای کتاب مذکور بپردازم و سپس تحلیلی به قدر دانش ناچیز و خِرد خُرد خود به خوانندگان عرضه بدارم. سبک کار نیز بدین منوال است که در ابتدا آن قسمت از متن کتاب را مستقیما و بدون تحریف و تلخیص آورده و سپس تحلیل خود را از متن در قالب نکاتی طرح خواهم کرد. (نقل قولها از کتاب "چنین گفت زرتشت" ترجمه داریوش آشوری، چاپ بیست و نهم خواهد بود) در مطلب امروز به بخشی از کتاب "چنین گفت زرتشت" خواهم پرداخت با عنوان "دربارهی خواردارندگان تن" که متن و تحلیل آن در ادامه آمده است.
|