بسم الله...
17 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
بندر مه آلود
یک پزشک
سید ابراهیم نبوی
فرصتی برای نوشیدن یک چای داغ
موسسه کتابهای الکترونیک هرکولس
مجله اینترنتی سرای فکر آزاد
دکتر عبدالکریم سروش
راهی
پایگاه اینترنتی شعیب
عنکبوتم و من
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 62
کل سایت: 4020



اخلاق خدایان 01 اسفند 1385
10481 بازدید
  عبدالکریم سروش. (تهران، انتشارات حکمت، 1384)



1.3 مگابایت
[گزارش مشکلات دریافت]  


مقالات تئوریک هشت‏گانه‏ی مجموعه‏ی حاضر را مفاهیم عدل و ایمان و آزادی به یکدیگر پیوند می‏دهد. عدالت، که فربه‏ترین مفهوم اخلاقی است، هم با ایمان نسبتی دارد و هم با آزادی. لذا، اگر یک محور برای این کتاب بتوان جست، همانا محور عدالت است. این واژه‏ی مهیب و محبوب، اگرچه در هشتمین مقاله‏ی این دفتر پرده از چهره برمی‏دارد، به معنا چون خون در همه‏ی اندام‏های آن روان است و لذا، نام عدالت‏نامه نیز برازنده‏ی اوست.

در «اخلاق خدایان»، نظریه‏ای در میان نهاده شده است که می‏توان آن را تئوری زائد بودن عدالت نامید. بر وفق این تئوری، عدالت، فضیلتی برتر یا جدا از دیگر فضایل نیست. بل‏که عین فضایل اخلاقی است. و به عبارت دیگر، علم اخلاق، بیان مشروح یک فضیلت نیست و آن فضیلت عدالت است که سایه‏ی خود را بر خلقیات و گفتار و کردار و روابط فردی و جمعی افکنده است. این مقاله با تفکیک افعال به دو گروه طبیعی و اخلاقی، به منظور زدودن پاره‏ای از مغاطلات و بدفهمی‏ها در عرصه‏ی داوری‏های اخلاقی کمک می‏کند و علاوه بر آن، با استفاده از یک «متد» ویژه، نسبت و بط وثیق اخلاق و زندگی را به شیوه‏ی تازه‏ای بازشکافی می‏کند. آن متد، عبارت است از نظر کردن به استثناها و بازجستن راز آن‏ها. همه می‏پذیرند که راست گفتن همه‏جا خوب نیست و دروغ گفتن هم همه‏جا بد نیست. امّا کم‏تر به تأمل در این مسأله می‏پردازند که وجود و ورود همین استثناها، نهایتاً پرسش‏گر را بدین‏جا می‏رساند که قاعده‏های اخلاقی، فقط در جهان و جامعه‏ی کنونی قاعده‏اند؛ نه در همه‏ی جهان‏ها و جامعه‏های ممکن (درست مانند قانون‏های علمی ـ تجربی، به شرحی که در مقدمه‏ی مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین آورده‏ام.) و اگر جهان و جامعه دگرگون شوند، بسا که قاعده‏ها و استثنا و استثناها قاعده گردند. و این نتیجه‏ی مهم و فاخر، آشکار می‏کند که اخلاق تا کجا با تار و پود زندگی کنونی آدمیان آمیخته و تنیده شده است.

در «معیشت و فضیلت»، همین معنا بازکاوی شده است و با تفکیک فضایل اخلاقی به دو دسته‏ی خادم و مخدوم، توضیح داده شده است که اخلاقیداریم که برای زندگی است (خادم) و اخلاقی داریم که زندگی برای اوست (مخدوم). اخلاق خادم، حجم اصلی علم اخلاق را فرا می‏گیرد و آن اصل اخلاقی مخدوم (یا فرااخلاقی)، به حقیقت چیزی غیر از این نیست که باید اخلاقی بود و اخلاقی زیست. و این نکته‏ای است که در «اخلاق خدایان» هم بر آن تنبیه و تأکید رفته است. نظریه‏ی غفلت و سهمی که رذایل در سامان دادن به زندگی آدمیان دارند و این که سیئات فردی حسنات جمعی‏اند، و این که پرداختن سهم بدن و گرفتار تن نماندن، پرواز روح در فضای معنا را ممکن‏تر و مطبوع‏تر می‏کند، نکته‏های مرکزی و محوری «معیشت و فضیلت»اند.

در «رهایی از یقین، و یقین به رهایی»، قلم هم‏چنان به رهایی می‏اندیشد و این اندیشه‏ای است که از آن رهایی ندارد! برای ما دین‏داران، تبیین نسبت آزادی (مثبت و منفی) با دین، و بازنمودن امکان (بل فضیلت) ایمان آزادانه، سؤالی است هم دینی و هم سیاسی. و این سؤال را مقاله‏ی «ایمان و امید» هم دنبال می‏کند و در پی فراهم آوردن پاسخی برای آن است. لیبرالیسم، که در فضای مه‏آلود سیاسی جامعه‏ی ما این همه مطعون و مذموم افتاده است، حامل پیامی معرفت‏شناسانه است که یقین را امری دیریاب، بل نایاب می‏داند و لذا، همه‏ی آدمیان جایزالخطا را صلا می‏زند تا با فرو نهادن باد نخوت از سر، فروتنانه بر سر سفره‏ی معرفت بنشینند و همه با هم، هم‏غذا شوند. و این یعنی وانهادن امور به عقل جمعی و پشت کردن به استبداد معرفتی و سیاسی و دینی. باری؛ اگر در یک جامعه‏ی فقه و ولایی، نقد دینی و شک ایمانی ناروا و ناممکن باشد، در ایمان فردی هیچ‏یک از این احکام جباری نیست. حتّی ایمان را هم نباید از جنس جزم دانست. آن که ضد ایمان است، یأس است؛ نه شک.

مقاله‏ی «آزادی چون روش» نه به ایمان افراد، بل به جامعه‏ی مؤمنان و خصوصاً حاکمان توصیه می‏کند که برای کسب توفیق در مدیریت سیاسی، آزادی را اگر به منزله‏ی حق سیاسی شهروندان قبول ندارند، دست‏کم به منزله‏ی روشی کام‏یاب برای حکم‏رانی بپذیرند و برگیرند. حاکمان برای حکومت کردن، نیاز به شناختن رعایا دارند و این رعایا، اگر آزاد باشند، راز خود را با حاکمان به‏تر در میان می‏نهنند تا با جاسوسان و خفیه‏نویسان و خبرچینان. هرچه آزادی کم‏تر باشد، تکیه‏ی حکومت بر عوامل و نهادهای امنیتی بیش‏تر خواهد شد. و این، کار را به جدایی کامل دولت از مردم خواهد کشاند.

در «اصناف دین‏ورزی»، کوشیده‏ام تا حساب ایمان جبری، علتی، تقلیدی، آیینی، و مناسکی را از ایمان اختیاری، تحقیقی، و فردی جدا کنم و توضیح دهم که هم‏چون اخلاق، دین هم بر دو گونه است: دینی که برای زندگی است و دینی که زندگی برای اوست. دین راستین، همان است که زندگی را به دنبال خود می‏کشد؛ نه آن که شأمی از شؤون حیات جمعی باشد و دست‏خوش جزر و مدها و طوفان‏های سیاسی و اجتماعی گردد. بر وفق این مقال، دینی که عین سیاست است، یک نوع دین‏ورزی است که نامش را معیشت‏اندیش یا مصلحت‏اندیش نهاده‏ام. امّا این تنها نوع دین‏ورزی ممکن نیست. اصناف معرفت‏اندیش و تجربت‏اندیش هم داریم که جز آزادانه و پرتنوع، نمی‏توانند باشند. دین‏ورزی معیشت‏اندیش، همان است که صفت جمعی و آیینی به خود می‏گیرد و به کار ارباب سیاست می‏آید و عواطف، بیش از عقل در آن مدخلیت دارند. در این دین‏ورزی، مواجهه با امر متعالی و بی‏نهایت، اساساً صورت نمی‏گیرد. امّا دین‏ورزی معرفت‏اندیش، برخوردار از جرأت مواجهه با بی‏نهایت؛ و دین‏ورزی تجربت‏اندیش، برخوردار از بهجت مواجهه با بی‏نهایت‏اند. این تفکیک‏هاست که می‏تواند ما را در پاسخ دادن به سؤالاتی از این دست کمک کند که آیا جامعه‏ی امروزی، دین‏ورزتر است یا جامعه‏ی صد سال پیش ما.

مقاله‏ی «ذهنیت مشوش، هویت مشوش»، نه بر عدالت فردی، که بر تعادل قومی و فرهنگی انگشت تأیید می‏گذارد و به تحکیم این نظر می‏پردازد که تعادل فرهنگی اقوام در گرو تعادل قوای حیرت و قوای دقت است و توضیح می‏دهد که این توازن، دیری است که در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، بر اثر غلبه‏ی قوای حیرت (شعر، تصوف...) باژگونه شده است و امروزه نیز هجوم برخی شبه‏فلسفه‏های غربی، آن باژگونگی را افزون‏تر کرده و در پیکر عقلانیت سستی مضاعف افکنده است. مدد جستن از قوای دقت (علم، منطق، فلسفه‏ی آنالیتیک، کلام فلسفی) می‏تواند آن رنجوری را به‏سامان کند.

«عدالت و قانون» هم بر قانون، به منزله‏ی امری که فرزند عقل جمعی و رضای عامه است، انگشت می‏نهد؛ در مقابل حکم فقهی که محصول یقین یا ظن عقل فردی یک فقیه است. و از این طریق، آشکار مبکند که حکم فقهی هیچ‏جا معنا و منزلت یک قانون اجتماعی را ندارد.

مقولاتی که در این مجموعه گرد آمده‏اند، چنان‏که دیده می‏شود، همه فربه و فاخرند و هر یک استعداد و لیاقت آن را دارند که خود، موضوع کتابی باشند. جهد متواضعانه‏ی این قلم، جز این نبوده که اوّلاً حساسیت خود را بدان‏ها نشان دهد و ثانیاً، حساسیت خواننده را بدان‏ها تحریک کند. این فقط دق‏الباب است. اگر دری گشوده شد و سری بیرون آمد، قصه‏ی آن در و آن سر را در دفتر دیگر خواهم آورد. بعون الله و کرمه.

 X


1.3 مگابایت
[گزارش مشکلات دریافت]  

    4 ماه پیش
سینا ا : یکی از بهترین کتابهای سروش می باشد
    3 سال پیش
salman ا : hi, although i do have the pdf i cant open this book, may i please ask you to send it to my e mail adress? tnaks very much.
    3 سال پیش
سلتم ا : این کتابها چرا دانلود نمیشن؟
گرداب: پیشنهاد می‏کنم از برنامه‏ی DAP که می‏توانید از صفحه‏ی نخست سایت دریافت کنید، استفاده فرمایید. متأسفانه آدرس ایمیلتان را وارد نکرده‏اید و نتوانستیم کتاب را از طریق ایمیل برایتان ارسال کنیم.
مطالب مرتبط:
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
عبدالکریم سروش
[شخصیت]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
تازه‏ترین‏ها:
[جدید] قرآن! من شرمنده‏ی تو ام
[مقاله]
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این کتاب با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این کتاب خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml