بسم الله...
18 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
دانلود کتابهای رایگان فارسی مخصوص موبایل
پایگاه طرفداران انتشار کتب PDF
پدرام بارانی
یک پزشک
کتابهای رایگان فارسی
چکاوک
بی‏وجدان
دایرکتوری داهیو
اخباری از عوالم فلسفه و عرفان و ادیان
انجمن احیاگران فلسفه نو
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 21
کل سایت: 3864



تقابل نگرش سید حسین نصر و عبدالکریم سروش 03 مرداد 1387
2752 بازدید
  مریم آزاد. مرجع: وبلاگ «فلسفه یعنی رنج» (اینجا)


نسخه قابل چاپ (بدون عکس)
این نوشتار به بهانه‏ی جایزه‏ای که اخیراً دکتر نصر دریافت نموده‏اند و همچنین همایشی که برای نقد و بررسی اندیشه‏های دکتر سید حسین نصر در تاریخ 16/2/1387 در دانشکده‏ی فنی دانشگاه تهران ایراد شد، تدوین شده است.

دکتر نصر متولد سال 1312 در تهران است. او در خانواده ای مذهبی و درگیر سیاست زاده شد. نیای مادریش دختر شیخ فضل الله نوری بود و پسر عموی مادریش نورالدین کیانوری رئیس حزب توده ی ایران. پدرش سید ولی الله نصر از پزشکان معروف و نزدیکان دربار رضا خان و از دوستان فروغی (که به گفته ی خود دکتر سید حسین نصر «مثل عمو»یش بود) به شمار می رفت. سید ضیاء طباطبایی و محتشم السلطنه ی اسفندیاری – که به ریاست مجلس وقت هم رسیده بود - نیز از خویشان و دوستان خانوادگیشان محسوب می شدند. افزون بر اینها خود دکتر نصر نیز می گوید: «به گمانم هفتاد در صد نخست وزیران از جمله منصور الملک و وزیران کابینه های مختلف از دوستان نزدیک پدرم بودند [...]» (صص 21 و 22) در خارج از ایران نیز اشخاص بانفوذی از آشنایان خانوادگی آنان به شمار می آمدند «سفیر ایران در عراق، آقای رئیس نیز از بستگان ما بود [...] یکی از خاله های مادرم همسر آقای صدر از مقامات برجستهء عراق – نایب السلطنه و رئیس سنای این کشور – بود.» .

دکتر نصر در دوازده سالگی (1324) برای تحصیل به آمریکا می رود و پس از اخذ مدارک کارشناسی طبیعت شناسی و کارشناسی ارشد زمین شناسی و ژئوفیزیک (1335) و درست پس از اخذ مدرک دکتری فلسفه ی علم (1337) با رساله ای تحت عنوان «مدخلی به نظریات کیهان شناختی در اسلام» (ص 74) به ایران باز می گردد و نزد استادان بزرگی چون سید عبدالحسین رفیعی قزوینی، مرحوم طباطبایی، استاد مهدی الهی قمشه ای، استاد جواد مصلح، استاد سیدمحمد کاظم عصار به تحکیم مبادی مطالعاتش در زمینه ی فلسفه های رایج در تمدن اسلامی مبادرت می ورزد.

او از سال 1347 تا 1351 به معاونت و ریاست دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران می رسد و از سال 1351 تا سال 1353به ریاست دانشگاهی که نام فعلی آن دانشگاه صنعتی شهید شریف است منصوب می شود و از اقدامات مهم او در آنجا وارد کردن درسهایی در علوم انسانی و به راه انداختن بحثهای مقارن میان علوم تجربی و علوم انسانی است. دکتر نصر در سال 1353 «انجمن شاهنشاهی فلسفه» (نام فعلی پژوهشگاه حکمت و فلسفه) را بنیاد می گذارد که از مراکز مهم پژوهش در فلسفه ها و عرفان رایج در تمدن اسلامی و انتشار کتابهای مهمی در این زمینه است. او در سال 1356 ریاست دفتر زن حاکم طاغوتی وقت را پذیرفت و بیشتر به همین سبب، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به خارج از کشور نقل مکان کرد و تا کنون در چند مرکز علمی و بیشتر از همه در دانشگاه جُرج واشنتگتُن آمریکا مشغول به تحقیق و تدریس است.

او درباره ی موضوعات متنوعی نوشته و یا سخن گفته است از جمله فلسفه، دین، روحانیت، موسیقی، هنر، معماری، علم و هنر، گفتگوی تمدن ها و...

دکترُ نصر بیش از بیست و پنج کتاب و پانصد مقاله به زبانهای فارسی، انگلیسی، عربی و فرانسه نوشته است. آثار او به زبانهای مختلفی از جمله آلمانی، اسپانیایی، بوسنیایی، ترکی و اردو ترجمه شده است
شاید مهترین کار نصر را بتوان آموزش سه نسل از پژوهشگران فرهیخته و دانش آموختگان زبده در طول چهل سال آموزش و تدریس در ایران و غرب دانست.

در چند سال گذشته کتابهایی از نصر به فارسی در راستای تدوین چارچوبهای سنتگرایی و معارضه با مدرنیته به چاپ رسید و محل مناقشاتی هم قرار گرفت. در این نوشته ها، سید حسین نصر با استناد به سنت و با تکیه بر اصول آموزه های حکمت خالده به دفاع از امر قدسی می پردازد و از سنتگرایان به انهدام مدرنیته که به زعم وی امر قدسی را دچار ابهام کرده است، دعوت می نماید.

فراتر رفتن از ادیان و دست یافتن به ساحت معنوی که امر قدسی را در میان خود گرفته است، از محورهای اساسی گفته های نصر بشمار می رود؛ معنویتی که مدرنیته و تجدد آن را به پستوی فرهنگ و زندگی رانده و نصر را واجد مأموریت آسمانی برای مقابله با تجدد و از بین بردن مدرنیته و بازگرداندن امر قدسی به محور زندگی انسانی گردانده است. از این مساله، برخوردهای دیگر نصر با مبانی و مظاهر دنیای مدرن شروع می شود و وی در زمینه های فلسفی، دینی، هنری و فرهنگی با استناد به نوشته های مدرن ستیزان غربی و سنتگرایان شرقی، رسالت خود را به پیش می برد. از این منظر است که نصر هنرهای سنتی را در اولویت کاری خود قرار می د هد و یکی از جبهه های برخورد سنت و تجدد را در آنجا می گشاید. او در هنرهای سنتی اصالت امر قدسی را می یابد و آن را در کنار حکمت اشراقی و معنویت متافیزیکی در برابر بی معنایی دوران جدید قرار می دهد و ایده هایی را که فرهنگ و زندگی ایرانی را چندی است آفت زده کرده است، با زبانی دیگر و لحنی پیامبرانه عرضه می کند. نصر از بدیهای مدرنیته می گوید، بدون اینکه از مزایای آن سخن گفته باشد. از تجدداندیشان شرقی انتقاد می کند که چرا سنت آسمانی را رها کرده و به دنبال سکولاریسم می روند. بنابراین ایرانی بودن از نصر هم رنگ دیگری می یابد. نصر ایرانی بودن را در آویزان بودن میان آسمان و زمین می داند که راهگشای رسیدن به انسان کاملی است که سنت به آن اشاره داشته است؛ نصر به پیروی از عرفان سنتی رسیدن به درجه کمال متافیزیکی در انسان امروز را در التزام به تصوف فردی و جمعی می داند و اینگونه معنویت را مرتبط با عالم روح و روحانیت می پذیرد. آنچه از گفته های نصر در این رابطه به دست می آید، همان عرفان سنتی است که امروزه به جای بلخ و قونیه، از نیویورک و واشینگتن به گوش می رسد.

اما یکى از امتیازات دکتر نصر این است که منظومه فکرى دارد. باورهاى فکرى و مبانى رو بنایى و زیر بنایى اش هماهنگ است.(لازم است اینجا بگویم من به لحاظ فکری بیشتر به آقای سروش م ؛ در واقع به قرائت نو اندیشانه و متجدد از دین نزدیکم) اما همینجا شاید خوب است گفته شود که آرای دکتر سروش (که زمانی پدر فکری ام محسوب میشد) ؛آن انسجام بین زیربنا و روبنایی که نصر دارد را ندارد.به قول استاد قائم نیا(درهمایش نقد و بررسی اندیشه های دکتر سید حسین نصر در دانشگاه تهران)سنت گرایی از چشم انداز حکمت خالده (دکتر نصر)به پدیده ی دین نگاه می کند و نواندیشی از چشم انداز مدرنیسم و فلسفه های جدید. این تفاوت مبنا ی این دو جریان است. در این دو جریان از دو پنجره ی متفاوت به پدیده ی دین نگریسته می شود. نواندیشی ازپنجره مدرنیسم وفلسفه های جدید نگاه می کند. این نگاه هر مقوله ای از دین را که مطابق فلسفه های جدید و ذوب در آنها باشد می پذیرد و هر چیزی که مطابق نباشد را کنار می گذارد. سنت گرایی هم از چشم انداز حکمت متعالیه تفسیری از دین ارائه می دهد که در این چشم انداز دین کاملاً یک منظر سنتی و ماهیت سنت گرایانه پیدا می کند. دکتر نصر نسبت به این فلسفه ها بدبین است. اما در آثار نواندیشان، فلسفه های جدید، واقعاً جای وحی می نشیند و تمجید بیش از حدی از آنها می شود.البته خود این دو نگاه جای بحث دارد. فلسفه های جدید هم مثل همه ی فلسفه هایی که در عالم بوده، قابل ارزیابی هستند. سنت گرایی همه این فلسفه ها را بر اساس یک مبنا، آن هم ارتباط این فلسفه ها با عقل جزئی بشر، عقلی که از عقل شهودی بریده شده است می سنجد. و معتقد است چون این فلسفه ها دستاورد عقل جزئی، عقل دکارتی یا عقل محاسبه گر است که در عصر جدید یکه تاز میدان شده، همه ی این فلسفه ها باید رد شود.اما این که ما در مقابل فلسفه های جدید منفعل محض باشیم و بدون یک ارزیابی انتقادی فلسفه ای را بپذیریم و بعد این فلسفه ها را در عالم اسلام و در تفکر دینی بررسی کنیم جای بحث دارد. نگاه پدیدار شناختی میان سنت گرایان برجسته است. مطالعاتی که سنت گرایان راجع به مقوله ی دین انجام دادند واقعاً مطالعات مهمی است، چون از منظر پدیدار شناختی انجام شده است و ویژگی هایی مانند وارد جزئیات شدن و کنار گذاشتن پیچک هایی که مزاحم تفکر می شود را داراست. البته در آثار سنت گرایان نگاه های جدید مثل نگاه های معرفت شناختی به دین به چشم نمی خورد. در مقابل، دیدگاه نواندیشی نسبت به مقوله ی دین نگاه پدیدار شناختی ندارد. در صورتی که برای کسی که می خواهد دین شناسی انجام دهد، وارد محدوده ی دین شدن و بررسی های پدیدار شناختی ضروری است؛ مانند مطالعات وسیعی که سنت گرایان درباره ی اسلام و مسیحیت انجام داده و وارد خود محدوده ی دین شده اند. اینجا خوب است به نکته ای دیگر هم اشاره شود:یکی از مغالطه هایی که نواندیشان دچار آن شدند ولی سنت گرایان تا حدی از آن پرهیز کردند، خلط کردن میان مسیحیت و اسلام است. در نواندیشی مشاهده می کنیم که افراد، اتفاقاتی را که در عالم مسیحیت رخ داده را به راحتی بر اسلام تفسیر می کنند و تمایزات میان اسلام، مسیحیت و مذهب پروتستان را نادیده می گیرند؛ ولی در آثار سنت گرایان به تفاوت های این دو جریان دینی توجه شده است. البته در سنت گرایی هم در بعضی بخش ها این دو جریان دینی خلط شده، ولی تفکیک های جالبی میان آنها صورت گرفته است. در این بحث می توان به طور مشخص از کتاب «آرمان ها و واقعیت های اسلام» دکتر نصر نام برد. البته در نتیجه گیری، دست آورد سنت گرایی،یعنی وحدت متعالیه ی ادیان، با دستاورد نو اندیشی، یعنی پلوزالیزم دینی، به یک جا منتهی می شود؛ گرچه از لحاظ مبنا کاملاً متفاوت اند.

در باره ی موضع این دو جریان نسبت به فلسفه ی اسلامی باید گفت، نو اندیشی نسبت به فلسفه اسلامی بدبین است ولی در سنت گرایی فلسفه اسلامی وضعیت خیلی خوبی دارد. فلسفه اسلامی بر یک نوع عقلانیت خاص مبتنی است که کاملاً با عقلانیت جدید متفاوت است. همه ی سنت های مختلف فلسفه اسلامی مانند مشایی، اشراق و حکمت متعالیه یک وجه مشترک دارند وآن اشتراک این است که بر پایه ی عقل جزئی - به معنای جدید آن - مبتنی نشده‌اند. در آن ها عقل جزئی تنها و یگانه منبع معرفت فلسفی نیست. در همه سنت های فلسفه اسلامی، عقل حریم و محدودیت هایی دارد که این محدودیت ها را وحی، شهود و عقل کلی تعیین می کنند.اما در فلسفه های جدید، عقل جزئی یکه تاز است و هر دستاوردی که این عقل جزئی دارد باید قابل قبول باشد. بنابراین از این منظر تقابل فلسفه های جدید با فلسفه های اسلامی تقابل کاملاً مقبولی است. وحی در سنت گرایی و نواندیشی چه سرنوشتی پیدا می کند. در سنت گرایی، وحی یکی از زبان های عقل شهودی است. به عبارت دیگر عقل شهودی می تواند به زبان های متفاوتی با بشر سخن بگوید که یکی از این زبان ها وحی است و قطعاًٌ در این دیدگاه چون ما با تعدد وحی مواجهیم، زبان ها هم متفاوت خواهد شد. به همین واسطه در این نگاه عنصر هرمنوتیک یا تفسیر اهمیت می یابد؛ یعنی ما باید عنصر اصلی و باطنی وحی را پیدا کنیم. ظاهر وحی در سنت گرایی اهمیت چندانی ندارد، بلکه گذر از ظاهر به باطن اهمیت فراوانی پیدا می کند. لذا سنت گرایان بر نوعی هرمنوتیک تشکیکی تأکید می کنند که وظیفه ی اصلی اش گذر از ظاهر به باطن وحی و پیدا کردن آن باطنی است که در همه وحی ها مشترک است.

در نو اندیشی، وحی با مفهوم شعری - به معنای جدید - و هنر جدید ارتباط پیدا می کند. در سنت گرایی هنر، بار معرفتی دارد و معرفت زا است؛ ولی در نگاه جدید، هنر ارزش معرفتی ندارد و وابسته به قوه ی خلاقیت است؛ صرفاً یک سوژه‌ی زبیاشناختی است. در نو اندیشی، وحی به تحلیل فلسفه های جدید مثل فلسفه ی کانتی تعلق پیدا می کند اما در سنت گرایی به کار بستن این نوع تحلیل ها برای وحی کاملاً اشتباه است، چون وحی یک مقوله ی سنتی یا سنت گرایانه است که در زیر تیغ فلسفه های جدید در نمی آید و مفهومی کاملاً مستقل دارد.

مشکل اصلی سنت گرایان هم در مورد پدیده وحی این است که وحی را یکی از زبان های حکمت خالده می بینند؛ در صورتی که براساس تحلیل های متفاوتی که در جهان اسلام و حتی فلاسفه اسلامی از وحی وجود دارد وحی مقوله ی کاملاً متفاوتی است. یعنی حکمت خالده یا سنت که یک جریان فکری دائمی میان سنت های بزرگ است، با وحی تفاوت دارد. وحی یک مضمون عالی تر دارد که حتی شاید بتوان حکمت خالده را در طول آن در نظر گرفت، نه اینکه وحی را در عرض حکمت خالده قرار دهیم.اما اینجا به نظر می آید حکمت خالده در وضعیت و پارادایمی به خود آگاهی رسیده که باید آن را با مواجهه ی ما با مدرنیته بررسی کرد.استاد صیامیان از منتقدین نصر و اصحابش در انتقاد از رویکرد "نصر"ی به امر قدسی گفت اصحاب حکمت خالده زمان را با همان ذهنیت سنتی ایستا تعریف می کنند؛ در واقع یک فرصت تعریف می کنند تا جامعه احیا شود، همچنانکه نصر خود را محیی و مجدد می خواند. اما نصر با این تفکر که به نفی مدرنیته منجر شده است، در قلب مدرنیته زندگی می کند و مثل شئون یا گنون یک عارف سرگشته نیست.

وی با اشاره به انتقاد نصر از مدرنیته ادامه داد: اساتید مدرنیته کجایند؟ آیا از تکنولوژی مدرن استفاده نمی کنند؟ از تلفن و موبایل و کت و شلوار استفاده نمی کنند و لباس سنتی می پوشند؟

او با بیان این که سنت را عوام تولید و مصرف می کنند، گفت: مردم جامعه ی ایران مدرن اند. فهم آنها از تجدد و ترکیبشان با تجدد جالب است، ضرورتاً منطقی نیست و قرار هم نیست که منطقی باشد. فرهنگ یک سبک عاطفی دارد و کافی است کسی احساس عاطفی کند، تا آن را بپذیرد؛ بسیار سفسطه آمیز است. برای مثال یک راننده با تناقض زندگی می کند، اما روش خود را به عنوان یک مسأله نگاه نمی کند؛ به عنوان یک راه حل می بیند؛ در حالی که نخبگان در ساحت فکری، در شکاف اندیشه و عمل درگیرند و نتوانسته اند پاسخی به آنچه عامه مصرف می کند بدهند چون نفهمیده اند عامه چطور زندگی می کند.

صیامیان اغلب شاگردان نصر را متعلق به کشورهایی دانست که هویت های متکثر مسلمان دارند.

او با بیان اینکه نصر می پرسد چرا باید خودمان را با زمان تطبیق دهیم، بیان کرد: نصر از کارکرد زمان استفاده می کند تا جامعه را نگه دارد و به خودش فرصت دهد؛ و من اسم این را هویت گرایی می گذارم. او هیچ نسبتی میان خودش و جریان فکری ایران برقرار نمی کند. ما نمی خواهیم او را به ایران ربط دهیم، زیرا تفکر او متعلق به جوامع متکثر است. او عامدانه و هوشمندانه به برخی پرسش ها پاسخ نمی دهد و یا کلی و مبهم از آنها می گذرد.

شاید لازم است نگاهی مابین این دو؛ شکل بگیرد. اعتقادات و اخلاقیاتی وجود دارند که در هر زمان و مکانی و در مورد هر انسانی صحیح، سَرِه و صادق بوده .اما برخی از تغییرات و تبدیلات وارد شده از طریق مبانی مدرنیسم در ساحت ادیان غیر قابل چشم پوشی است.و اینجا عنصر زمان نقشی پررنگ را داراست .

نمی‏دانم میتوان از سویه های مثبت این دو نگاه؛ نگرشی(موکدا میگویم نگرش)به وجود آورد که هم تجدد و ساختارها و کارکردها و تقابلهای حاصل ازمدرنیسم را مد نظر قرار دهد و هم پیکره ای از وحی ومعنویت را که در هر عصر و هر مکان ثابت و غیر قابل تغییر است را.

چرا که نه میتوان انتظار داشت تا ادیان برای همه ی اعصار دست نخورده و بکر باقی بمانند و تسلیم تغیّرات زمانه ی مدرن نگردند و همان نگاه دیرین و پیشین خویش به مقولاتی چون، حقیقت، مدارا، ارتداد و. . را تغییر نداده و کما فی السابق حفظ نمایند( زیرا دیگر معنا و محلی برای تحقق عینیِ آرزوهای سنت گرایان و وحدت متعالیِ ادیان باقی نمی ماند)ودر موازات آن !

اصولی که نصر و اصحابش نیز عنوان می‏کنند نیز بی‏تردید غیر قابل چشم پوشی است به خصوص نگاه پدیدارشناسانه ای گه ایشان ارائه میدهند.

 X

نسخه قابل چاپ (بدون عکس)
    2 سال پیش
ظاهر معمار ا [وب] : تشکر از خانم آزاد که آرای دکتر نصر را برای مان بگونه ای بیان نمود . من گرچند در مورد دکتر نصر و آرای او تا بحال کدام مطلب وکتابی ندیده ونخوانده ام و درمورد دکترسروش بسیار کم آشنایی دارم وآرای سروش را در مورد سکولاریسم وروشنفکر دینی وحکومت دموکراتیک دینی خوانده ام ، گذشته از اینکه اقای سروش که اکنون جایگاه شریعتی را در ایران گرفته کدام مسیر ه را طی نموده جای خودش . اما باید گفت که سروش کمی زیاده روی در بعضی امور را دارد . سروش اینگونه فکر میکند که هر اتفاقی که در غرب بوجود آمده است کماکان در کشور های اسلامی نیز سرایت خواهد کرد و چاره ای نیست جز پذیرش آن . سروش از خط اعتدال پا فراتر میگذارد ومرز های دین را با پدیده ای تجدد از هم میپاشد وگریبانش چاک میکند که درست نیست . نقد انسانها کاری است و اما پاره نمودن قبای دین کار دیگر و از قماش دیگر . باتشکر از خانم آزاد
    2 سال پیش
محمد جواد عظیمیان ا : نویسنده به نظرم خواسته با زیرکی گرایش را به سمت نصر ببرد علی رغم تاکید هایی که بر سروشی بودنش داشته..یک مطالعه یا بهتر است بگوین نوشتار تطبیقی انجام داده بین این دوتا به هر حال قابل ستایش است برای من زیرا من هیچ آشنایی ای با نصر نداشتم..و خواندن این متن مرا به خواندن نصر مشتاق کرد.به نظر نصر آنقدرها هم عقبمانده نیست..باید بخوانم کتابهایش را .. خانم آزاد لطفا منابع و کتابهای نصر را برایم در همینجا بگذارید..متشکرم ضمنا این که یک خانم چنین کارهای جدی ای انجام میدهد امیدوارم کرد.البته حدس میزنم در ایران نباشید و خارج از محدوده ی ایران به سر برید راستش اینجا زنها فکرشان فقط آراستن جسم است و بین فکر آرایی و جسم آرایی شان فرسنگها فاصله است ..
    2 سال پیش
میلاد ا : پختگی چندانی در این نوشتار ندیدم...تنها نقل ازینجا و انجا. در عین حال تلاش نگارنده را صمیمانه می ستایم.
    2 سال پیش
سید هادی ا [وب] : تحلیل نکویی بود از اندیشه های نصر،اما مقایسه ای با سروش در آن نیافتم.
    2 سال پیش
علی ا : نصر نظریه‌پردازی است با آرای مقبول در میان ادیان و جوامع مختلف علمی جهان، و سروش همان‌طور که گفته‌اید انسجام فکری یک نظریه‌پرداز را ندارد. به گمانم قیاس مع الفارق است که آن‌ها را در مقابل هم قرار دهیم.
مطالب مرتبط:
عبدالکریم سروش
[شخصیت]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
تازه‏ترین‏ها:
[جدید] قرآن! من شرمنده‏ی تو ام
[مقاله]
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این مقاله با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این مقاله خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml