بسم الله...
18 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
کتابخانه الکترونیکی آریا
مجله اینترنتی سرای فکر آزاد
پرده پندار
موسسه کتابهای الکترونیک هرکولس
همراهان
فرصتی برای نوشیدن یک چای داغ
کتابخانه آریانا
کتابهای رایگان فارسی
لیست سایتهای علمی
تورجان
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 25
کل سایت: 3856



رامین جهانبگلو
ـ
1685 بازدید
  متفکر و فلسفه‏اندیش معاصر
(ولادت 1335)


اتوبیوگرافی، به نقل از مصاحبه نویسنده با روزنامه همشهری، اردیبهشت 7 اردیبهشت 79
من [به سال 1335] در یک خانواده‌ی روشن‌فکر متولد شدم. پدرم (امیرحسین جهانبگلو) اقتصاددان و مترجم بود و از آن‌جا که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داهد بود، فوق‌العاده تحت تأثیر فرهنگ فرانسه بودد. مادرم (خجسته‌کیا) کارگردان تئاتر بود و تحصیلاتش را در انگلستان به پایان رسانده بود. من از زمان کودکی به یک مدرسه‌ی انگلیسی می‌رفتم و زبان انگلیس و فارسی را با هم یاد می‌گرفتم. به این جهت، من خیلی زود با فرهنگ غرب آشنا شدم. این آشنایی، البته ابتدا به وسیله‌ی زبان انگلیسی بود و بعداً به وسیله‌ی زبان فرانسه. علاوه بر آن، از همان دوران کودکی با توجه به زمینه‌ی کاری پدر و مادرم، هم با عالم اندیشه و فلسفه و هم با عالم هنر آشنا شدم. توجه و علاقه به سینما و تئاتر را مدیون مادرم هستم. او مرا همراه خودش به تمرین‌هایش می‌برد و خوب به یاد دارم که وقتی به اروپا سفر می‌کردیم، با او به دیدن نمایشنامه‌های بکت، یونسکو، و هارولد پینتر می‌رفتیم. پدرم تابستان‌ها برایم کلاس‌های فلسفه و ریاضیات در خانه ترتیب می‌داد و من موظف بودم که کتاب‌ها را با او دوره کنم. گاهی هم بدون درس پس دادن، حق بازی نداشتم. ولی تمام این سخت‌گیری‌ها و و رفت‌وآمدهایی چون آل‌احمد، سهراب سپهری در خانه‌ی ما، موجب شد که کم‌کم با عالم روشن‌فکری ایران و غرب انس بگیرم.

ما در منزلمان شب‌های فلسفی داشتیم که افرادی چون فردید، مسکوب، شایگان، و گاهی آشوری به آن جلسات می‌آمدند. این جلسات موجب شدند که من کم‌کم به فلسفه علاقه‌مند شوم. علاوه بر آن، سفرهایی هم همراه پدر و مادرم به غرب داشتم (یک سال در ژنو، یک سال در انگلستان، و یک سال در الجزایر) که این سفرها مرا از نزدیک با جوامع گوناگون و به‌ویژه جامعه‌ی غرب آشنا کرد.

پس از بازگشت به ایران، به مدرسه‌ی ایران‌زمین رفتم که یک مدرسه‌ی بین‌المللی بود و به ما دروس را به زبان انگلیسی درس می‌دادند. بعد از آن که کلاس 12 را تمام کردم، علی‌رغم پذیرش از دو دانشگاه آمریکا برای خواندن طب، سر از فرانسه درآوردم. این امر به خاطر اصرار پدرم بود که فرهنگ فرانسه را بسیار دوست می‌داشت و این مسأله باعث شد که زندگی من تغییر جهت دهد و کسی که می‌خواست پزشک شود، به فلسفه رو آورد.

در سال 1974 به فرانسه رفتم و زمانی که هفده ساله بودم و به فرانسه رسیدم، بیش‌تر به علوم علاقه‌مند بودم و حتّی دو سال زیست‌شناسی خواندم، امّا در کنارش فلسفه هم می‌خواندم. پس از تکمیل زبان فرانسه، بالأخره تصمیم گرفتم به سوربن بروم و اسم بنویسم و فلسفه را شروع کنم. شانس بزرگی که من داشتم این بود که در مقطعی که من به دانشگاه سوربن راه یافتم و به تحصیل فلسفه پرداختم، اساتید بزرگ فلسفی فرانسه، از جمله چند تن از شاگردان هایدگر که استادان من بودند، در سوربن تدریس می‌کردند. آدم‌هایی مثل کلویچ که شاگرد برگسون بود، یا امانوئل لویناس که در آن زمان هنوز خودش درس می‌داد و اساتید بزرگی که برای من خیلی عزیز بودند و من کار فلسفی را از ‌آن‌ها یاد گرفتم. در کنار سوربن، که به هر حال یک تدریس مکتبی به ما می‌داد ـ به صورت قدیم اروپایی ـ من و دوستانم و شاگردان دیگر، نهادهای دیگری را هم دنبال می‌کردیم. میشل فوکو در کلژدوفرانس درس می‌داد و همین کلاس‌هایی که در مورد مسأله‌ی حکومت بود و من سر کلاس‌های او هم می‌رفتم؛ البته برایم خیلی مشکل بود و مثلاً سال اوّل فلسفه که بودم می‌رفتم و چیزی هم دستگیرم نمی‌شد و خیلی هم علاقه داشتم که بحث‌هایی که او می‌کند و بحث‌هایی که مثلاً از لابه‌لای بقیه‌ی کتاب‌ها می‌خوانم، آن را در کار درسی‌ام دخالت بدهم که اساتیدم هم چند بار به من خیلی ایراد گرفتند و حتّی نمره‌ی بد هم به من دادند که آقا شما دارید فلسفه را از پایه شروع می‌کنید و هیچ لزومی ندارد که به این صورت بحث‌هایی را که برای دکترا است در سال اوّل فلسفه دخالت بدهید. به هر حال، این موجب شد که من به فلسفه علاقه‌مند شده و ادامه دادم تا این که من تا دوره‌ی پیش‌دکترای فلسفه رفتم. سپس تحقیقی در مورد فلسفه و انقلاب فرانسه انجام دادم و به خاطر آن، علاقه‌مند شدم که تاریخ بخوانم و رفتم یک لیسانس و فوق‌لیسانس تاریخ هم گرفتم.

من تحصیلات فلسفه‌ام را که به پایان رساندم، همکاری با مجامع فلسفی را آغاز کردم؛ از جمله مجلاتی مثل «اسپری» و «اتود». از آن به بعد همکاری با این محیط‌ها و محیط‌های ادبی و روشن‌فکری فرانسه موجب شد من کار مقاله‌نویسی را در کنار تألیف کتاب دنبال کنم. کارهایی که از من در ایران چاپ شده، عمدتاً آثار کلاسیک من است و از جمله‌ی این آثار، کتابی است در مورد شوپنهاور و کانت، هگل و سیاست مدرن، و دیگری ماکیاولی و اندیشه‌ی رنسانس، که هر سه کارهای آکادمیک من بوده‌اند. امّا کاری که من برای جامعه‌ی فرانسه در مطبوعات انجام داده‌ام، گفت‌وگو با آیزایا برلین است که به جهت همکاری با مجله‌ی اسپری شروع شد و سبب گردید من به دنبال گفت‌وگو به عنوان یکی از روش‌های انتقال فکر فلسفی به عامه‌ی مردم بروم. من همیشه تکرار کرده‌ام که این کتاب‌ها مصاحبه نیستند، بل‌که گفت‌وگوهای فلسفی و سقراطی‌اند که در ‌آن‌ها مباحث فکری و فلسفی مطرح می‌شود. از نظر من این شیوه، به‌ترین راه و روش است برای این که دو نفر با دو پایه و اساس فلسفی و فکری، راجع به مفاهیم و مسائل فکری خود به بحث بپردازند. از آن‌جا این کار من آغاز شد و کار بعدی من گفت‌وگو با جرج استاینر بود که با عنوان «وجدان زندگی» ترجمه شده و نیز گفت‌وگو با دکتر داریوش شایگان، که با عنوان «زیر آسمان‌های جهان» به فارسی ترحمه و منتشر شده است و نیز «نقد عقل مدرن» و کتاب‌های دیگری از جمله گفت‌وگویی با دکتر سید حسین نصر پیرامون اسلام و مدرنیته و گفت‌وگویی نیز با یک متفکر هلندی به نام آشیش ناندی که موضوعش سنت و مدرنیته است و گفت‌وگوهای پراکنده و دیگری که در کتاب «تفاوت و تساهل» نیز بخشی از ‌آن‌ها آمده و حول مسائل و مباحث فلسفه‌ی سیاسی است. پس گفت‌وگو برای من یکی از روش‌ها و قالب‌های تألیف آثار است و این فایده را برای جامعه‌ی ایرانی دارد که دانشجویان، پژوهندگان، و علاقه‌مندان ایرانی می‌توانند با چهره‌های فلسفی و فکری مغرب‌زمین و افکار ‌آن‌ها آشنا شوند.

در سال 1922 وقتی به ایران بازگشتم و پنج سال در این‌جا ماندم، یک دوره‌ی کوتاه در انجمن حکمت و فلسفه درس دادم و نیز محقق انجمن ایران‌شناسی فرانسه بودم، که نتیجه‌ی آن فعالیت‌ها کتاب «ایران و مدرنیته» است که نشر گفتار آن را چاپ می‌کند.

در کنار آن، پژوهش در فلسفه‌ی سیاسی را دنبال کردم و نتیجه‌ی آن تحقیق‌هایی بود در مورد افرادی مثل کاستوردیاس، لوفور، هانا آرنت، آیزایا برلین، و بعد هم گفت‌وگوهایی با هر یک از آن‌ها که کتاب نقد عقل مدرن در دو جلد، حاصل آن بود، و نیز کتاب‌های «مدرنیته»، «روشن‌فکران و دموکراسی»، «مدرن‌ها»، و بالأخره کارهایی درباره‌ی عدم خشونت در آن سال‌ها انجام دادم.

 X
مطالب مرتبط:
مدرنیته، دموکراسی، و روشنفکران
[کتاب]
موج چهارم
[کتاب]
در جستجوی امر قدسی
[کتاب]
زیر آسمان‏های جهان
[کتاب]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
تازه‏ترین‏ها:
[جدید] قرآن! من شرمنده‏ی تو ام
[مقاله]
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این شخصیت با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این شخصیت خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml