بسم الله...
17 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
پایگاه اطلاع‏رسانی اصلاح
رایگان‏های اینترنت
دکتر سید عطاءالله مهاجرانی
سید محمد خاتمی
حصار خاموش
سید ابراهیم نبوی
کتاب های الکترونیکی موبایل ( پرنیان )
هرمنوتیک
مجله اینترنتی سرای فکر آزاد
انجمن احیاگران فلسفه نو
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 36
کل سایت: 3995



زندگی کوتاه است
نامه‏ای به قدیس آگوستین .
01 اسفند 1388
2842 بازدید
  یوستین گوردر. ترجمه گلی امامی. (تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1377)

تصحیح املایی: خانم مریم ابراهیمی .


630 کیلوبایت
[گزارش مشکلات دریافت]  


مقدمه مؤلف
در بهار سال 1995 که برای شرکت در نمایشگاه کتاب به بوئنوس‌آیرس رفته بودم، دوستان اصرار کردند که یک روز صبح را برای دیدار از جمعه‌بازار معروف سن‌تلمو کنار بگذارم. پس از چند ساعتی پرسه زدن و گشت‌وگذار در دکه‌های خیابان و بازار، سرانجام به کتاب‌فروشی کوچکی که کتاب‌های قدیمی می‌فروخت، پناه جستم. در میان چند تایی دست‌نوشته‌ی قدیمی، چشمم به جعبه‌ی قرمزرنگی افتاد که برچسب «کودکس فلوریا» یا «نسخه‌ی فلوریا» داشت. لابد چیزی توجهم را جلب کرده بود که جعبه را آرام گشودم و به دسته‌ای اوراق دست‌نوشته چشم دوختم. شک نبود که قدیمی بودند؛ بسیار قدیمی. و از آن گذشته، زود متوجه شدم که متن به لاتین است.
سلام سرآغاز آن در یک خط و با حروف درشت نوشته شده بود: «با درود از فلوریا آملیا به اورلیوس آوگوستین، اسقف هیپو...» پس باید یک نامه باشد. آیا به‌راستی می‌توانست خطاب به آن متأله و پدر کلیسا باشد؛ همان متألهی که از نیمه‌ی قرن چهارم به بعد، بیش‌تر ایام زندگی‌اش را در آفریقای شمالی گذرانده بود؟ و از طرف کسی که خود را فلوریا می‌نامید؟
من همان زمان هم با زندگی‌نامه‌ی آوگوستین به‌خوبی آشنا بودم. هیچ تک‌چهره‌ی دیگری به این روشنی، آن دگرگونی شگرف فرهنگی را نشان نداده است؛ یعنی گذار از فرهنگ کهن یونانی ـ رومی را به فرهنگ جهانی مسیحیت، که انگ خود را بر اروپا تا زمان امروز ما زده است. و البته بهترین منبع زندگی آوگوستین، خود آوگوستین است؛ آن هم از طریق کتاب اعترافاتش که حدود 400 میلادی نوشته شده است (Confessiones, c.400AD). وی در آن، نگرش بی‌همتایی از قرن پرآشوب چهارم به طور کلی، و هم درگیری‌های روحی خودش در ارتباط با ایمان و شک عرضه می‌کند. چه‌بسا آوگوستین نزدیک‌ترین کس به ما در میان مردمان پیش از رنسانس است.
این زنی که توانسته است نامه‌ای به این بلندی به او بنویسد، که بود؟ چون هفتاد هشتاد برگ توی جعبه بود. من هرگز درباره‌ی چنین مدرکی چیزی نشنیده بودم.
کوشیدم جمله‌ی دیگری را ترجمه کنم. «به‌راستی عجیب است که تو را این‌طور خطاب کنم. روزگاری خیلی خیلی پیش از این فقط می‌نوشتم: به اورل کوچولوی شوخ و شنگم.» از ترجمه‌ام چندان مطمئن نبودم. امّا شک نداشتم که نامه لحنی بسیار بسیار خصوصی دارد.
آن‌گاه ناگهان چیزی به ذهنم خطور کرد. نکند نامه‌ی درون جعبه‌ی قرمز، از طرف معشوقه‌ی سالیان دراز آوگوستین باشد؟ یعنی از طرف زنی که آوگوستین، به گفته‌ی خودش، ناچار شد طردش کند، زیرا تصمیم گرفته بود باقی عمرش را به پرهیز از تمام لذت‌های جنسی بگذارند؟ رعشه‌ای ستون مهره‌هایم را لرزاند. چون به‌خوبی آگاه بودم که پیروان آوگوستین چیزی درباره‌ی این زن بدبخت یا سال‌های زیادی که با آوگوستین زندگی کرده بود، بیش‌تر از آن شرحی که خود او در «اعترافات» می‌دهد، نمی‌دانستند.
چیزی نگذشت که صاحب دکه در کنارم حاضر شد. به اوراق درون جعبه اشاره کرد. من همچنان مسحور اهمیت دست‌نوشته‌ای بودم که در حال ارزیابی‌اش بودم.
گفت: «خوب چیزی است، نه؟»
«بله، به گمانم...»
در تلویزیون و مطبوعات با من مصاحبه‌هایی در باب نمایشگاه کتاب کرده بودند و صاحب مغازه حالا مرا شناخته بود:
«دنیای سوفی؟»
سری تکان دادم. بعد روی جعبه خم شد، درش را بست و با نظم آن را روی ستونی از دست‌نوشته‌های دیگر قرار داد؛ گویی می‌خواست تأکید کند که برای فروش آن اصرار زیادی ندارد. شاید هم کمی دودل‌تر شده بود. چون حالا دیگر می‌دانست من که هستم.
پرسیدم: «نامه‌ای به قدیس آوگوستین؟»
به نظرم آمد که لبخند ناراحتی زد.
«فکر می‌کنید اصیل باشد؟»
گفت: «چرا که نه؟ چند ساعتی بیش‌تر نیست که به دستم رسیده. البته اگر درست می‌دانستم که این سند همان چیزی‌ست که مدعی‌ست، جایش این‌جا نبود.»
«چگونه به دست شما رسیده؟»
خندید و گفت: «اگر هوای مشتریانم را نمی‌داشتم، این‌همه در این کار دوام نمی‌آوردم.»
احساس می‌کردم دارم توی تله می‌افتم. پرسیدم:
«چه قیمتی رویش گذاشته‌اید؟»
«پانزده هزار پزو.»
پانزده هزار پزو، مثل مشتی در پهلو بود. برای دست‌نوشته‌ای که بی‌بروبرگرد می‌توانست چند صد سال قدمت داشته باشد، امّا خودش می‌گفت که نامه‌‌ای‌ست از معشوقه‌ی آوگوستین. دست بالا می‌شد گفت که نامه‌ای‌ست به پدر کلیسا که تاکنون ناشناخته مانده، یا چه‌بسا رونویسی از یک دست‌نویس کهنه‌تر. بله؛ البته بسا آن را در سده‌های هفدهم یا هیجدهم در یکی از صومعه‌های آمریکای جنوبی نوشته بوده باشند. امّا همین هم تحفه‌ای بود که می‌شد به اروپا برد. امّا به گوشم رسیده بود که در میان چند تایی از فرقه‌های مذهبی، گه‌گاه از این دست‌نامه‌های جعلی به قدیسی کاتولیک یا از او نوشته شده است.
کتاب‌فروش مشغول بستن در و پیکر دکه‌اش بود که من کارت اعتباری ویزایم را به او دادم.
گفتم: «دوازده هزار پزو.»
مبلغی در حدود صد هزار کرن برای چیزی که چه‌بسا به‌هیچ‌وجه عتیقه نبود. امّا کنجکاوی‌ام تحریک شده بود و البته نخستین فردی هم نبودم که بابت کنجکاوی‌اش بهای گزافی می‌پردازد. سال‌ها پیش، همان وقتی که برای نخستین بار کتاب اعترافات را می‌خواندم، کوشیده بودم خودم را جای این معشوقه بگذارم و دیدگاه آوگوستین درباره‌ی عشق میان زن و مرد پشت سر خود (در دنیای مسیحی) نشانه‌های بسیار روشنی بر جای گذاشته است.
کتاب‌فروش پیشنهادم را پذیرفت و گفت: «به گمانم اگر اسم این معامله را نشر ـ خطر بگذاریم از همه بهتر باشد.»
سرم را تکان دادم. چون منظورش را از این حرف نفهمیدم. سپس توضیح داد: «از دو حال خارج نیست. یا من دارم معامله‌ی فوق‌العاده خوبی می‌کنم یا شما.»
مشخصات کارت اعتباری‌ام را نوشت و بعد با لحنی حزن‌آلود گفت: «حتّی فرصت نکردم خودم متن این دست‌نویس را بخوانم. در عرض چند روز دیگر یا قیمتش چند برابر می‌شد یا جعبه را توی سبد آن کنار می‌انداختم.»
به سبدی که اشاره کرده بود، نظری انداختم. پر از کتاب‌های جیبی کهنه بود. روی برچسبی که به کنار سبد چسبانده بودند، «دو پزو» نوشته بود.
این من بودم که از معامله بیش‌تر سود برده بودم. «کودکس فلوریا»، تاریخ پایان قرن شانزدهم میلادی داشت و ای بسا می‌شد گفت که در آرژانتین نوشته شده است. سؤال اصلی امّا این بود که آیا پوست‌نوشته‌ای که «کودکس فلوریا» را از روی آن نوشته‌اند، به‌راستی وجود داشته یا نه.
حالا دیگر من هیچ تردیدی در اصالت نامه ندارم. یا این که در حقیقت مال همان معشوقه‌ی سالیان آوگوستین است. به گمانم به‌هیچ‌وجه تصور نمی‌شود که کسی در آرژانتین، در اواخر قرن شانزدهم، آن را جعل کرده باشد. بنابراین با وجود هر احتمالی، راحت‌تر آن است که بپذیریم اصل آن به‌راستی از زمان آوگوستین به جا مانده. هم نحو و هم واژگان متن، درست از دل آخرین دوره‌ی تاریخ باستان بیرون می‌آید؛ همچنان که آن آمیزه‌ی احساسات فلوریا با احساس درماندگی مذهبی که روی آن تافته است.
در پاییز 1995، دست‌نوشته را با خودم به کتابخانه‌ی واتیکان بردم تا تحلیل دقیق‌تری از آن بشود. امّا چندان کمکی به من نشد. برعکس، در واتیکان مصرانه مدعی شدند که هرگز چیزی به نام «کودکس فلوریا» به دستشان نرسیده است. از این هیچ حیرت نکردم. هرچند سردستی هم نمی‌توانم بپذیرم که نامه‌ی فلوریا مال کلیسای کاتولیک است.
البته احتیاط کردم و یک فتوکپی از دست‌نوشته تهیه کردم و در بهار 1996، کوشیدم قبایی نروژی به برش بدوزم. امّا هر جا که در نامه از متن اعترافات آوگوستین چیزی نقل شده، به سراغ ترجمه‌ی عالی ادموند هیلده از ده کتاب نخست «اعترافات» رفته‌ام.
کار ترجمه، مثل کنار هم چیدن تکه‌های لگویی بسیار دشوار بود. کم‌ترین مشکل آن، شماره نداشتن صفحه‌ها بود. در عین حال، فرصت بسیار خوبی بود تا زبان لاتینم را که روزگاری در آن خیلی روان بودم، از نو صیقل بدهم ـ این زبان را سال‌ها پیش در مدرسه‌ی کلیسای جامع اسلو آموخته بودم (1968 ـ 71). و هزار بار می‌باید از معلم لاتین قدیمم، اسکار فیلد به نیکی یاد کنم...
هیچ‌چیز مرا آن اندازه خوشحال نمی‌کند که به پاداش این نشر از «کودکس فلوریا»، شوق بیش‌تری به آموختن زبان لاتین و فرهنگ باستانی در کل پیدا شود.

 X


630 کیلوبایت
[گزارش مشکلات دریافت]  

    دیروز
شهلا ا : خیلی تشکر میکنم چون خیلی وقت بود دنبال این کتاب بودم
مطالب مرتبط:
درس‏های اساسی فلاسفه‏ی بزرگ
[کتاب]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
تازه‏ترین‏ها:
[جدید] قرآن! من شرمنده‏ی تو ام
[مقاله]
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این کتاب با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این کتاب خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml