 |
طلسم چارلی
|
07 اسفند 1388
887 بازدید
|
| |
آلفرد هیچکاک. ترجمه کامران سلحشور. مرجع: برگرفته از مجموعه «تعقیب ذهنی»، نشر اروند، 1373
اهدا به گرداب: خانم فائزه باقرزاده (وب).
|
|
|
|
فرازهایی از ابتدای داستان
چارلی یک مسؤول فروش بود و هست. یکی از باتجربهترین و بهترینها هم در این حرفه به حساب میآید. اما زمانی، حدوداً یک سال پیش از این، ستارهی اقبال چارلی دیگر کورسویی نمیزد. ملزومات دیگر زندگی، او را ناچار کرده بود تا شلوارش را به جای فرستادن به اتوشویی، زیر تشک تخت مهمانخانهی محل سکونتش اتو کند، شام نامطمئنی در رستورانهای چینی «چاپ شوی » بخورد و اگر فیلمی با بلیط 25 سنتی نشان بدهند، به تماشا بنشیند. مسؤول فروش که بر اساس کمیسیون فروش، درصدی از مبلغ فروش را به عنوان حقوق دریافت میکند. فروشندهای که پس از آنهمه عادت ناپسند سازندهی کالا و حق گمرکی و مالیات و غیره، فقط درصدی از فروش انجام شده را، آن هم پس از حمل کالا به انبار خریدار، دریافت میدارد. برای ارسال کالای سفارشی، اول فروشنده باید سفارش را دریافت کند و چارلی... خوب، میدانید که...!
...
داستان من از جایی شروع می شود که چارلی از پیش آقای «نیوول پست» تازه برگشته بود. دستکم این پنجمین دیدار او با این آقا بود، یعنی کسی که مامور خرید بخش وسایل آشپزخانگی فروشگاه «مککورد» است. مردی که به معنای واقعی کلمه، آدم بسیار سرسخت و مشکلپسندی است.
...
همچون یک باز شکاری به پرواز در آمد و بر فراز آن نشست. سکه را برداشت و فقط برای این که مطمئن شود همان است که فکر میکند، به آن با دقت نگریست. واقعاً یک سکه بود. گرچه سکهای نبود که در آمریکا زیاد ارزشی داشته باشد. روی آن پوشیده از نوشتههایی شبیه هجویات هندی بود. برای استفاده در دستگاه بلیطفروشی مترو هم بزرگ بود. با این وجود چارلی آن را در جیب گذاشت. بالأخره برای استفاده در باجهی تلفن که به درد میخورد.
...
X
|
|
|
| |
|
 |
|
|
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
|
|
| |
| |